غزل شمارهٔ ۲ حافظ

صلاح کار کجا و من خراب کجا
دلم ز صومعه بگرفت و خرقه سالوس
چه نسبت است به رندی صلاح و تقوا را
ز روی دوست دل دشمنان چه دریابد
چو کحل بینش ما خاک آستان شماست
مبین به سیب زنخدان که چاه در راه است
بشد که یاد خوشش باد روزگار وصال
قرار و خواب ز حافظ طمع مدار ای دوست
ببین تفاوت ره کز کجاست تا به کجا
کجاست دیر مغان و شراب ناب کجا
سماع وعظ کجا نغمه رباب کجا
چراغ مرده کجا شمع آفتاب کجا
کجا رویم بفرما از این جناب کجا
کجا همی‌روی ای دل بدین شتاب کجا
خود آن کرشمه کجا رفت و آن عتاب کجا
قرار چیست صبوری کدام و خواب کجا


غزل شمارهٔ ۱ حافظ

الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها
به بوی نافه‌ای کاخر صبا زان طره بگشاید
مرا در منزل جانان چه امن عیش چون هر دم
به می سجاده رنگین کن گرت پیر مغان گوید
شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل
همه کارم ز خود کامی به بدنامی کشید آخر
حضوری گر همی‌خواهی از او غایب مشو حافظ
که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل‌ها
ز تاب جعد مشکینش چه خون افتاد در دل‌ها
جرس فریاد می‌دارد که بربندید محمل‌ها
که سالک بی‌خبر نبود ز راه و رسم منزل‌ها
کجا دانند حال ما سبکباران ساحل‌ها
نهان کی ماند آن رازی کز او سازند محفل‌ها
متی ما تلق من تهوی دع الدنیا و اهملها