املت کدو

مواد لازم برای ۴ نفر:

  • کدو (سبز): ۲ تا ۳ عدد
  • گوجه فرنگی: ۸ عدد متوسط یا حدود ۷۵۰ گرم
  • پیاز: یک عدد متوسط
  • فلفل دلمه ای: یک عدد
  • نمک و زردچوبه
  • سیر، فلفل و ادویه در صورت تمایل
  • تخم مرغ: ۴ عدد

کدوطرز تهیه ی گام به گام املت کدو به این شکل است:

  1. کدوها را شسته و به صورت حلقه های با ضخامت ۳ تا ۴ میلی متر در می آوریم.
  2. گوجه فرنگی را به تکه های ریز خرد می کنیم.
  3. پیاز را به صورت حلقه ای خرد کرده و فلفل دلمه ای را ریز می کنیم.
    در صورت تمایل به اضافه کردن سیر و فلفل سبز آن ها نیز به صورت ریز خرد می کنیم.
  4. پیاز ها، را سرخ می کنیم تا به رنگ طلایی در بیایند.
  5. کدوها را نیز سرخ می کنیم. هنگام سرخ کردن کدوها دقت می کنیم که اگر ضخامت کدوها زیاد باشد در ظرف را بگذاریم تا کدوها مغزپخت شوند.
  6. حالا ته ظرف را چرب می کنیم به نحوی که ته آن مقداری (حدود یک قاشق) روغن باقی بماند.
  7. گوجه ها را داخل ظرف ریخته و یک قاشق غذاخوری نمک و یک قاشق غذاخوری فلفل به آن اضافه می کنیم.
    اگر مایل به اضافه کردن ادویه هم باشیم در همین مرحله با گوجه ها مخلوط می کنیم.
  8. سپس در ظرف را بسته و شعله ی اجاق گاز را کم می کنیم و اجازه می دهیم گوجه ها خوب بپزند. این فرآیند بین ۱۰ الی ۲۰ دقیقه طول خواهد کشید.
  9. بعد از پختن گوجه ها در ظرف را بر می داریم و صبر می کنیم تا آب اضافی موجود در ظرف تبخیر شود.
  10. پیازداغ، فلفل دلمه ای و در صورت تمایل سیر و فلفل سبز را به گوجه اضافه می کنیم و هم می زنیم.
  11. قطعات سرخ شده ی کدو را هم اضافه می کنیم.
  12. حالا شعله ی اجاق را تا حد ممکن کم می کنیم، تخم مرغ ها را شکسته و به غذا اضافه می کنیم. بعد به آرامی مخلوط حاصله را هم می زنیم به نحوی که غلظت تخم مرغ در همه جای آن یکسان شود.
  13. در ظرف را بسته، شعله ی اجاق گاز را تنظیم کرده و صبر می کنیم تا املت ما آماده شود.

عطر برادری

مسجد النبیسلام نمازهایمان با هم همزمان شده بود. من هنوز در حال و هوای خودم بودم که دستانش از سمت چپ وارد حوزه ی دیدم شد. به سمتش برگشتم؛ لبخند مهربانی روی لبانش بود؛ تمام وجودش فریاد می کرد که مرا دوست دارد. همه ی من هم عاشق نگاه برادرانه اش شده بود. دست راستم را به سمتش دراز کردم. دستم را به گرمی فشرد. فکر نمی کردم یک غریبه یکباره اینقدر آشنا شود و فکر نمی کردم که یک غریبه هر قدر هم که آشنا باشد بتواند این قدر زود و بی مقدمه در دلم جا باز کند.

شیشه ی عطرش را در آورد و مقداری به دستم عطر زد، بعد هم به سر و صورت و لباس خودش و بعد رفت. فرش های سبز زیر پای من خاطرخواه زیاد دارند. خود فرش ها که نه. فرش های سبز حریم خاصی را مشخص می کنند. خیلی ها برای نماز خواندن در این حریم سر و دست می شکنند؛ بی انصافی است منتظر بمانند. باید بروم در حالیکه دلم پر از حسادت است به آن هایی که بعد از من اینجا نماز می خوانند و ذهنم پر است از همان لبخند مهربان همان برادر کنار دستم …